ای كاش اینجا بودی، اینجا بودی تا می بوییدمت، می بوسیدمت، می نوشیدمت... دلتنگی دیوانه وار چنگ زده به وجودم. چرا نیستی؟
باید باشی، باشی تا در آغوشم بكشی، كه بگویی زود تمام می شود، كه موهایم را نوازش كنی و بگذاری سیر گریه كنم و آنگاه با انگشتان مهربانت اشك از چهره ام، از چشم هایم پاك كنی...
اما نیستی و نبودنت سردی و تاریكی است، سردی و تاریكی...
+ نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت   توسط خورشید تو
|